|
بر سفره دل درويشم
قوت مهربانيت را مي گذارم
روزه محبت را با مهربانيت افطار مي كنم
قبله گاه اميد را در وفايت مي جويم
وضويم ا در درياي اشكهاي معرفت مي گيرم
نماز عشق را بر دستان محبت سجده مي كنم
مهر خداوند را با واسطه دستان تو مي بينم
و روز دگر را با تكرار ان نيت مي كنم |
|
در نگاهت مي توان
غم را ديد
مي توان روزهاي بي كسي را ديد
مي توان رنج و مهنت را ديد
در نگاهت مي توان مهرباني را ديد كه چنان مرواريد بر گونه هايت
آويز است
مي توان بيكسي را ديد كه از كودكي گريبانگيرت بوده است
نگاهت را خيره مي شوم و بر شانه ات تكيه مي كنم و چنان ابر
بهاري زجه هاي تنهايي را سر مي دهم
شايد كسي با گوش دل بشنود و با نداي محبت آن را پاسخ
گويد
شايد باز هم مثل آن روزها دستي به مهرباني موهايم را لمس كند و
شبنم نگاهم را بزدايد |